الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

123

الغدير ( فارسي )

است كه در آن شنا مىكنند ، روانها را شكار خويش مىشمارند ، پيشتازى به سوى جانبازى را سرافرازى مىدانند و جانها را سپاه خود . شيران پيكار گاه كه سايهء شمشيرها را جاى آرامش يافتن مىشناسند و تا زندگانى كه مزهء مرگ را با انگبين برابر مىخوانند ( 1 ) پندارى كه در روزى ناگوار از شير بچگان خود پاسدارى مىكنند ماه‌هاى درخشان تاريكىها كه در خردسالى بر سالخوردگان سرورى يافته اند چون بر خويشتن ببالند در ميان مردم كمتر كسى مانندشان توان يافت شاهانىاند كه سرافرازىها بر آستانشان سر بر خاك مىنهد نه دستهاشان را هنگام بخشندگى با ابر مىشود برابر نهاد ( 2 ) و نه مىتوان شكوه و برترىهاى آنان را نپذيرفت . مهمان را خوراك مىخورانند و هماوردان رزمجوى را با نيزه پاسخ مىگويند . چون به سخن آيند فرمان روايند و روشنگرىهائى كوبنده دارند خوانندهء ( راه راست ) را كليد ( رستگارى ) اند و چراغهاى راهنما راهروان را نشانه‌هاى رهنمو نگرند كه راهبران ورزيده را هم به كار مىآيند . ميهمانانشان همچون كبوتر حرم از دستدرازى ديگران بر كنار است و آنكه در رزمگاه در برابرشان درآيد خود را در پرتگاه افكنده ، سراىهاشان جاى زينهار خواستن است و به دستيارى آنان مىتوان به خواسته‌ها رسيد برترىهاشان شكوهمند است و برجستگىهاشان تابناك

--> ( 1 ) بنگريد به زيرنويس ص 126 ( 2 ) كه جود بىدريغش خنده برابر بهاران زد . ( خواجهء شيراز )